كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

664

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ پس بيرون آمد بر گروه خود صباح آن روز كه در شب آن زن او اشياع نام حامله شده بود از مصلاى خود فَأَوْحى إِلَيْهِمْ پس اشارت كرد به ايشان أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا آن را كه نماز گزاريد يا تسبيح گوئيد خداوند خود را بامداد و شبانگاه القصه سه روز برين منوال گذشت پس به حال خود بازآيد يحيى بعد از مضى مدّت حمل متولد شد در كودكى پلاس پوشيده با احبار در عبادت بطريق رياضت موافقت مىفرمود تا وقتى كه وحى به دو فرود آمد و از حق تعالى خطاب رسيد كه يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ اى يحيى فراگير كتاب توريت را بجد و جهد يا به قوت دل وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا و ما داديم يحيى را حكمت و فهم توريت در حالتى كه كودك بود سه‌ساله يا هفت‌ساله آورده‌اند كه كودكان محله روزى در سه سالگى او را گفتند يحيى بيا تا بازى كنيم فرمود كه ما للعب خلقنا يعنى ما از براى بازى آفريده نه‌شده‌ايم و درين سخن پندى عظيم است بىخبران بازيچگان غفلت را كه عمر عزيز ببازى مىگذرانند و به دام فريب و انما الحياة الدنيا لعب و لهو مقيد و مشغوف مىمانند نظم عمر به بازيچه بسر مىبرى * پاى به اندازه بدر مىبرى به كه ز بازى جهان پا كشى * طفل نه چند ببازى خوشى وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً و ديگر داديم يحيى را رحمتى و مهربانى و رقت قلبى از نزديك ما و طهارتى از گناه يا ستايشى نزديك خلق وَ كانَ تَقِيًّا و بود ترس‌كار فرمانبردار يا مجتنب از لوث جرائم و اوزار وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ و نيكوكار به پدر و مادر يا فرمان‌برنده و خدمت‌كننده مر ايشان را وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا و نبود سركش يعنى عاق و نافرمان بر برّ والدين و او نبود عاصى مر پروردگار خود را وَ سَلامٌ عَلَيْهِ و سلام بر يحيى از ما يَوْمَ وُلِدَ روز كه متولد شده وَ يَوْمَ يَمُوتُ و روز كه مىميرد وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا و روز كه برانگيخته شود زنده يعنى در آخرت و گويند مراد سلامتى يحيى ع است روز كه متولد شد از غمز و مسّ شيطان و وقتى كه وفات كرد از عذاب قبر و روز رستخيز از هول او و قصه خوف و بكاى يحيى على نبيّنا و عليه السّلام در غايت اشتهار است وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ و ياد كن در قرآن قصّه مريم بنت عمران را و او پيوسته در مسجد بيت المقدس بودى بعذرى كه واقع شدى به خانه خاله رفتى و بعد از ظهر به مسجد درآمدى وقتى در خانه خاله بود و به غسل محتاج شد موضعى طلبيد كه آنجا غسل كند حق تعالى از ان خبر مىدهد إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها چون دور شد مريم يا كناره گرفت از اهل خود يعنى از خاله و قوم او مَكاناً شَرْقِيًّا در مكانى بجانب شرقى از بيت المقدّس يا از سراى خاله به جهت اغتسال در زمستان و آن موضعى بود آفتاب‌روى فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً پس فراگرفت مريم از پيش ايشان يعنى از سوى ايشان پرده كه مانع باشد از ديدن و بعد از آنكه غسل فرموده جامه پوشيد فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا پس فرستاديم ما بسوى او روح ما را كه جبرئيل است اضافت روح بذات مقدس خود جهت تشريف و تخصيص اوست فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا پس متمثل شد جبرئيل ع براى مريم رض آدمى تمام خلقت